کد خبر : 113476 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Jun 12 2018 9:38AM - 1397/03/22
0 نفر 0 نفر

قسمت هشتم

پروازدرقفس

سیناخبر- صبح روز بعد با اتوبوس هایی ما رابه شهر موصل منتقل كردند.جایی كه اردوگاه هایی برای نگهداری اسرا درنظر گرفته بودند.

پروازدرقفس

دو ستون ازسربازان واقعا وحشی كابل به دست برای استقبال از ما دم در اردوگاه ايستاده بودند و اسرا بايد ازاين كانال مرگ عبور مي كردند.

به هرزحمتي بود ازبين سربازها گذشتيم و دراردوگاه مستقرشديم .حدود دوسال اول اسارت ازسخت ترين ومرارت بارترين دوران اسارت بود. هرنفرفقط به اندازه دوموزائيك عرض و يك قواره قد جا برای استراحت ونشستن وبرخاستن داشت .

آب داغ برای استحمام ومواد شوينده وبهداشتی به هيچ وجه دردسترسمان نبود وفقط يك نان سمون ترشيده و يك ليوان برنج دم كشيده جيره مان بود.

درهفته ای يك بار هم ميوه می دادند اگرانگوربود به هرنفرهشت دانه و اگراناربود به هرنفردوقاشق اناردانه كرده می رسيد!

اوايل سال 1363 عراقي ها تصميم گرفتند تعدادی از اسرا را به اردوگاه ديگری منتقل كنند تا به عقيده خودشان جلوی سازماندهی و تشكل اسرا را بگيرند ولی به حول و قوه الهی اين تغييروتحول ها به نفع ما بود چون به محيط اسارتی متفاوتی وارد و با اسرای ديگری آشنا مي شديم،  چيزهای جديدی می آموختيم و اين ها همه تنوع خاصی داشت.

ازاردوگاه شماره 2موصل ما را به اردوگاه شماره 3 (معروف به موصل كوچيكه)  بردند.اردوگاهی كه حدود 650 نفر گنجايش داشت . ما150 نفربوديم. بعد ازما  500 نفرديگررا هم از ساير اردوگاه ها به آنجا انتقال دادند.

به اين نتيجه رسيده بوديم كه اسارت را بايد به عنوان زندگی دومی درنظرگرفت و برای گذراندن آن برنامه ريزي كرد بنابراين تصميم براين شد آن هایی كه معلومات و سواد بيشتری داشتند به ديگران ياد دهند.

اين كارچندين فايده داشت، اول اين كه اوقات فراغت و بيكاری اسرا به بهترين نحو و به صورت سالم پرمی شد. آنچه اسرا ياد مي گرفتند هم دراسارت به دردشان می خورد وهم مي توانستند درصورت آزادی ازاسارت ازآن بهره ببرند و آن ها نيزبه اساتيدی تبديل مي شدند كه می توانستند جمعيت بيشتری از اسرا را تحت پوشش كلاس های خود گرفته ويك محيط علمی وآموزشی سالم دردل اسارت ايجاد كنند.

اما ازنظرعراقي ها داشتن قلم وكاغذ اكيدا ممنوع بود وكوچكترين تكه كاغذ نوشته شده، بيشترين شكنجه را درپی داشت .

ناگفته پيداست كه اسرا برای يادگيری مطالب درسی با چه مشكلاتی دست وپنجه نرم می كردند.بايد مطالب راحفظ و يا اگربرروی تكه كاغذ تايد وسيگار می نوشتند به نحو احسن ازآن ها مراقبت كرده ودرصورت احساس خطرگاهي آن ها را بجوند و قورت دهند تا به دست عراقي ها نيفتد.

به همين شكل زبان انگليسی را به طوركامل ياد گرفتم . ازآن جایی كه قبل ازاسارت سال چهارم هنرستان بودم وعلاقه زیادی به زبان داشتم یادگیری اين زبان برايم سهولت بيشتری داشت .

پس ازآن ازمرداد1363تا ابتدای 1364يعني حدود 10ماه زبان فرانسوی را نزد يكی از اسرای اهل تويسركان همدان به نام حميد شمس اللهي كه خود چند سال درفرانسه درس خوانده بود ياد گرفتم وسپس با زبان های عربی, اسپانيولی وآلمانی نیز به صورت خودآموز آشنا شدم. ازسال 64 تا69 به تدريس اين زبان ها به سايراسرای مشتاق مشغول بودم به طوري كه می توانم به جرات بگويم طی اين مدت حدود سی نفر مترجم فرانسوی تحويل جامعه اسرا دادم .

البته دركناراين زبان ها به حفظ قرآن و دعاهای كميل و ندبه نيزپرداختم تاغذای روح خود را هم تامين كرده باشم. ضمناازسال 64به سرودن شعر و سرود نیزمی پرداختم.

ايام به همين صورت می گذشت تا17 اسفند 65 درست چهارسال پس ازاسارت ودرست دربيست ودومين سالروزتولدم كه اتفاق عجيبی براي من رخ داد.

اتفاق كه نه، يك معجزه كه نقل آن خالي ازلطف نخواهدبود.

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang