کد خبر : 103034 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Apr 17 2018 9:19AM - 1397/01/28
1 نفر 0 نفر

پروازدرقفس

سیناخبر- مجموعه ای که باعنوان « پروازدرقفس » پیش رو دارید خاطره نگاری آقای قدرت الله ناظم آزاده سرافراز8سال جنگ تحمیلی است که درچندقسمت آماده شده وحضورمخاطبان عزیزسیناخبرعرضه می شود.

پروازدرقفس

به گزارش سیناخبرقدرت الله ناظم درهفدهم اسفند ماه سال 1343 درخانواده ای تهيدست وزحمتكش چشم به جهان گشود.

دردوران جنگ تحمیلی طی عملیات والفجرمقدماتی به اسارت دشمن درآمد.

درروز28مردادماه 1369بعد از 90 ماه اسارت آزادشده ودرحالي كه 26 سال سن داشت به آغوش ميهن اسلامي وخانواده  بازگشت .مراسم استقبال بسيار پر شور و حال وپرهيجان بود.

درهمان سال باگذراندن امتحانات سال چهارم درمدرسه ايثارگران ديپلم گرفت ودرسال1370دركنكورسراسري دانشگاه ها شركت كرده ودرحالي كه امتياز زبان خارجي اش96بود رشته زبان وادبيات فرانسوي دردانشگاه اصفهان را انتخاب وپذيرفته شد .درسال 74 با احراز رتبه دانشجوي نمونه ازدانشگاه اصفهان ليسانس گرفت ودرسال76 با دوسال تاخيرمجددا دركنكورسراسري شركت كرده ودر رشته كارشناسي ارشد همين رشته به دانشگاه تهران راه يافت.درسال 78بازهم با رتبه دانشجوي نمونه موفق به اخذ فوق ليسانس زبان فرانسه شد.

هم زمان باتحصيلات دانشگاهي درسمت كارشناس امورسياسي انتظامي فرمانداري شهرستان شهرضا مشغول به كاربود وازسال 79تا84درپست امورمالي واداري آن فرمانداري انجام وظيفه كرد .درهمين حين مسئوليت ستادرسيدگي به امورآزادگان شهرستان هاي شهرضا ودهاقان رانيز به عهده داشت شهرستان هائي كه درمجموع بادارابودن 176نفرآزاده ازنظرتعداد آزاده ومعدل مقدارسال اسارت دررده هاي اول استاني قراردارد. فرزند دوم خانواده بود وقبل از او برادرش در مرداد 1340 متولد شده بود.

آنچه درادامه خواهید خواندخاطرات وی از زمان کودکی تا حضوردرجبهه های حق علیه باطل ودوران اسارت است.

     

پدرم كارگري ساده بود كه همراه استاد بناها با كارگري وزحمت كشي تمام تلاش خود را به كار مي بست تا زندگي مان را جفت وجوركند . زمستان ها هم كه كار بنايي به دليل سردی بيش از حد هوا وبارش برف ويخبندان تقريبا تعطيل مي شد شال وكلاه مي كرد وبا پارويي كه داشت براي برف روبي پشت بام خانه هاي همجوار می رفت .

 وقتي خسته وكوفته برمي گشت و روي هرم منقلي افروخته نه از ذغال مرغوب بلكه از تراشه هاي چوب نجاري ها، دست هاي خود را به هم مي ماليد وگاهي هم با حرارت دهانش آنها را گرم مي كرد، نگاهمان به توبره اي بود كه خالي همراه خود برده بود واكنون به عنوان دستمزد كارش مقداري نان وماست وانار در آن يافت مي شد.

 ازبدو تولد من مادرم به بيماری صعب العلاجی مبتلا شد ودرخرداد ماه 1345درحالي كه من اندکی بیش ازيك سال سن نداشتم ديده ازجهان فروبست.                                                                                                

  ازآن به بعد زندگی مشقت باری رادركمال محروميت مادی ومعنوی سپری كردم كه اگرحمايت های پدرو زحمات بي دريغ مادربزرگ پدری ام نبود يقينا طی كردن آن دوران سخت ميسر نمی شد.

درسال 1350 وارد دبستان شدم وسال 1357 كه انقلاب شكوهمند اسلامی روی داد سال سوم راهنمائی بودم.       

هم زمان باجريانات انقلاب اسلامی درتمام مراسم راهپيمائی وتظاهرات و فعاليت هائی كه منجر به استقرار نظام اسلامی شود با سايرين همراهی مي كردم تا اينكه درسال 1359 جنگ تحميلی عراق برعليه ايران آغاز شد ومن در آن زمان دوم هنرستان بودم .ازهمان ابتدای دوران دفاع مقدس شوروشوق حضور درجبهه های جنگ را درسر داشتم و......

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang