کد خبر : 103204 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : May 8 2018 8:17AM - 1397/02/18
0 نفر 0 نفر

حرف های خودمونی

غم انگیزترین اختتامیه

حرفهای خودمونی مهمترین وقایع شهرضا در ماه قبل است که در غالب افاضات بنده و بستگان سببی و نسبی ام به سمع و نظرتان می رسد، امید است که مورد توجه همشهریان عزیز واقع شود .

غم انگیزترین اختتامیه

سال 1396 خورشیدی هم مثل هرسال دیگری و مثل هرماه و هر روز و هر لحظه از تاریخ که یگانه است و بی تکرار برای اولین و آخرین بار در طول تاریخ زندگی بشر اتفاق افتاد و خوب یا بد ، سخت یا آسون ، تلخ یا شیرین بالاخره گذشت و بخشی از گذشته شد .

 ودوباره برای چند صدمین بار نوروز از راه رسید و نه تنها زمین و زمان و طبیعت که روزگار همه ی ما را نو کرد و مثل هوای تازه یه صبح بهاری که به آدم زندگی و طراوت می بخشه به دلهامون جلا داد و امید تازه برای روزهای بهتر .

نمی دونم نوروز چه سری در خودش داره که با وجود اینکه چند صد سال قدمت داره هیچ وقت کهنه یا قدیمی نمیشه و هیچ وقت برای ایرانیان رنگ تکرار نمی گیره و هرسال فارغ از اینکه ایام به کام باشه یا برعکس هیچ چیز خوب و در اصطلاح دل خوش کنکی در زندگی نداشته باشیم باز هم در آخرین روزهای اسفند ماه همه در تب و تاب فرارسیدن سال جدید هستیم و باور داریم با شلیک توپ تحویل سال حال همه ی ما به بهترین حال تبدیل می شود .

با تمام این احوال سال 1397 بالاخره از راه رسید و تعطیلات عید هم با دید و بازدیدهای قشنگ اما پرحاشیه اش و با خوراکی های خوشمزه اما گاهی دردسر سازش و با همه ی آداب و رسوم شیرینش از دید اهالی کسب و کار و مشاغل آزاد بسیار طولانی و از دیدگاه اهالی فرهنگ و آموزش و به خصوص قشر دانش آموز و دانشجو به سرعت برق و باد گذشت و یکی از غم انگیزترین اختتامیه ها یعنی سیزده بدر فرارسید و خانواده ی ماهم مثل خیلی از ایرانی های دیگر برای بزرگداشت روز طبیعت و یا در باور عامه به جهت در کردن نحسی سیزده در این روز به دامان طبیعت پناه بردند . هرچند من اصلا نمی فهمم چرا باید برای رد شدن از نحسی چیزی کله ی سحر باروبندیل جمع کنیم و بریزیم توی ماشین و به جایی بریم که نه اینترنت هست و نه حتی سرویس بهداشتی درست و حسابی و آخرین روز از تعطیلات  شیرین عید را به سخت ترین شکل ممکن بگذرونیم  آیا بهتر نیست برای گذر از این نحسی از آخرین روز تعطیلات به نحو احسنت استفاده کنیم  مثلا بیشتر بخوابیم ، بیشتر فیلم ببینیم و بیشتر  هیچ کاری نکنیم ؟

اتفاقا شب قبل از سیزده بدر هم زمانی که همه در تدارک ناهار و وسایل روز بعد بودند همین سوالات را مطرح کردم اما در بیشتر موارد یا جوابی نمی گرفتم یا حداکثر جواب منفی می گرفتم به هرحال با هر مشقتی که بود صبح قبل از طلوع آفتاب حرکت کردیم از مناظر اطراف جاده و صحبت های داخل ماشین چیز زیادی نمی تونم بگم چون خودم هم خیلی در جریان نیستم و وقتی چشم باز کردم که همه مشغول صرف صبحانه بودند و در واقع اگه اون موقع هم بیدار نمی شدم لذت خوردن نیمرو در کنار خانواده و در هوای آزاد را از دست می دادم شاید با خودتون فکر کنید که خانواده ی من از اون دسته آدمایی هستند که تا بحث شکم و خوردنی میشه کلا همدیگر و فراموش می کنند  و فقط روی موضوع مورد نظر تمرکز می کنند باید بگم بله خانوداه ی بنده دقیقا جزو همون افراد هستند و به همین دلیل من در بیشتر سیزده بدر های زندگیم بدون صبحانه و گاهی حتی بدون ناهار موندم و دقیقا به همین علت ساعت بیولوژیک بدنم جوری تنظیم شده که فقط در روزهای سیزدهم فروردین ماه هر سال ساعت هفت صبح بیدارم می کنه البته نه اینکه فکر کنید من آدم شکم پرستی هستم که به خاطر یک نیمرو حاضرم از خوابم بگذرم نه! بحث بقا در میونه چون این مساله فقط محدود به روزهای سیزده بدر نیست و در خیلی از روزهای دیگر سال هم اگر ساعت بیولوژیک بدنم درست کار نکنه ادامه ی زندگیم با خطر روبرو میشه مثلا ماه رمضون که اگه سحر به موقع بیدار نشم سحری رو از دست میدم یا اگه سر اذان مغرب خونه نباشم دیگه از افطاری خبری نیست و یا سبزی پلو با ماهی شب عید که بارها به دلیل سهل انگاری خودم و ساعت بیولوژیک بدنم از دست دادم و موارد مشابه دیگر که فعلا مجال گفتن نیست .

به هرحال اون روز صبحانه ی لذیذ سیزده بدر رو از دست ندادم ، بعد از صرف صبحانه طبق یک رسم قدیمی اما نانوشته بازمانده های تعطیلات عید یعنی آجیل ها و شیرینی هایی که توانسته بودند از دید وبازدید های عید به سلامت عبور کنند را آوردند وسط تا در این ایستگاه آخر نوروز به بستگان از دست رفته شان ملحق شوند ، حالا من کاری با این ندارم که به جعبه های نصفه  نیمه ی شیرینی نخودچی هنوزم میگید شیرینی و به سیب و پرتقال هایی که هرکدوم اندازه یه گردو هستند  و کیوی هایی که که از شدت رسیدگی دارند گریه می کنند میگید میوه ولی از همینجا به شکل رسمی و جدی از همه ی شما عزیزان تقاضا دارم دیگه به اون توده ی تخمه ژاپنی و نخودچی که گاهی یه تخمه کدو وسطش چشمک میزنه نگید آجیل اصلا بنده از طرف خودم و سایر فرهیختگان از اون سازمانی که به جای واژه ی بیگانه ی سلول کلمه ی ملموس یاخته را برگزید و یا smsرا به پیامک تغییر داد و کلی کلمه ی ناملموس و بیگانه ی دیگه را از زبان شیرین  فارسی بیرون کرد و کلمات مناسب را جایگزین کرد ولی متاسفانه نمی دونم اسمش چیه خلاصه ازش تقاضامندم برای این مورد نه چندان پرطرفدار هم اسم مناسبی انتخاب کنه البته باید بگم من خودم یکی از دوستداران تخمه ژاپنی هستم چون یه جورایی باهاش هم ذات پنداری می کنم با تنهاییش با اینکه کسی دوستش نداره با قلب سپیدش با اون پوست کلفتش خلاصه با همه چیزش اما با وجود این همه نزدیکی بازم چیزای زیادی هست که در موردش نمی دونم مثلا نمی دونم تخمه ژاپنی از کجا اومده ؟ آیا واقعا از ژاپن اومده ؟ خب چه جوری اومده؟ اصلا چرا اومده ؟ حالا اولش که نمی دونسته اینجا چه جوری باهاش برخورد میشه اومده ولی بعد که دیده چرا مونده ؟ اصلا به کجا میره ؟چون من که تا حالا به غیر از خودم ندیدم کس دیگه ای ازش استقبال کنه حالا اینا همه به کنار با وجود تمام این مسائل چرا بازم تخمه ژاپنیارو میریزید تو آجیلا ؟

متا سفانه باید بگم تمام اینها مشکلاتی هستند که مثل خیلی دیگه از مسائل همچنان بی پاسخ و لاینحل مونده اند و همه فقط می پرسند چرا؟!

بگذریم هم زمان با حمله ی پناهندگان طبیعت که ما باشیم به بازماندگان عید که خوراکی ها باشند طبق سایر رسوم نانوشته ی سیزده بدر چند نفر مسئول سیخ کردن کباب ها برای ناهار شدند دونفر هم مشغول درست کردن سالاد شیرازی شدند و زوج های جوان خانواده هم جهت قدم زدن در طبیعت و صحبت دست در دست هم از سایرین جدا شدند آخه همانطور که می دانید این یکی از مهمترین آداب دوران عقد است و برگزاری آن ارتباط مستقیمی با خوشبختی آنها در آینده دارد حتی در مواردی دیده شده زوج های جدید فامیل برای قدم زدن و صحبت از بقیه جدا نشدند و فردای سیزده بدر نحسی این روز بهشون گرفته و کارشون به طلاق کشیده ، بنده وبقیه ی مجردین خانواده هم مشغول سبزه گره زدن شدیم اتفاقا این سبزه گره زدن هم یکی از رسوم حساس و مهم این روز به حساب میاد و به دفعات دیده شده کسانی که به این رسم پایبند نبوده اند بعضا تا آخر عمر تنها مانده اند البته این رسم فقط مخصوص مجردها نیست و متاهل های عزیز هم توجه داشته باشند که با برگزاری این رسم می توانند به انواع آرزوهایشان برسند فقط کافیست از ته دل نیت کنید و سپس گره های یک شکل و یک اندازه به سبزه ها بزنید البته در مورد نحوه ی گره زدن و زمان گره زدن و نوع سبزه هم روایات متعددی وجود دارد اما شما خیلی سخت نگیرید از قدیم گفتند نیت مهمه خلاصه در چشم برهم زدنی نسیم جان دختر نه ساله ی دایجونی که در سبزه گره زدن گوی سبقت را از همه ربوده بود و اجازه ی عرض اندام به احدی نمی داد بعد از گره زدن حدود نصف چمن هایی که کنارش بودیم پرید روی سر دایجونی و مرتب تکرار می کرد من تاب می خوام من تاب می خوام ...

دایجونی هم طبق عادت همیشگیش که زحمت بچه هاشو با مهربانی و متانت بی سابقه ای گردن بقیه می اندازه رو کرد به کوتاه ترین دیوار جمع یعنی من و گفت :چیزجان لطفا یه طناب به شاخه ی اون درخت (واشاره کرد به درخت زیبا و جوان پشت سرش ) ببند تا نسیم جان تاب بازی کنه.

شگفتا که در چنین مواقعی حتی کوچه ی علی چپ هم ذره ای اثر نمی کنه و دایجونی نه تنها از رو نمیره که حتی به خودش زحمت نمیده اسم منو به یاد بیاره تا به جای واژه ی نامطبوع چیزجان استفاده کنه ، جا داره از همین جا از همون سازمانی که قبلا گفتم خواهش کنم به جای این واژه هم کلمه ی دیگری جایگزین کنه تا حداقل یه ذره به دل آدم بشینه . بگذریم قبل از اینکه بنده جهت انجام اوامر دایجونی حرکتی کنم بابابزرگ گفت : نه بابا اون درختچه معلومه نمتونه وزن زیادا تحمل کنه شاخاش می شکنه گوناس ( و سپس رو کرد به نسیم جان و ادامه داد) برو بابا چند تا سنگ ریزه جمع کن بیار تا بت قوتوری یاد بدم .

نسیم همون جور که از گردن دایجونی آویزون بود گفت : توقوری یعنی چی؟

بابابزرگ با لبخند گفت : توقوری نه باباجون قوتوری تو برو وردار بیار تا بوگم.( سپس رو به بقیه ادامه داد) این درختام مث مو جون درند می فهمند فقط نم تونند حرکت کونند آ حرف بزنند ولی زنده اند مثلا همین درختا (و اشاره کرد به درخت مورد نظر)  بیبینید چنزه قشنگه نیگا کونید چه شاخا برگ قشنگی داره .

با حرف های بابابزرگ همه برگشتن سمت درخت تا از زیبایی هاش لذت ببرند همه مبهوت زیبایی شاخه های درخت و برگ های سبز و تازه اش که با نظم بی نظیری کنار هم قرار داشتند بودیم که به یکباره موجودی چند صد کیلویی به مانند پاندای کونگ فوکار از فاصله ی نسبتا زیاد تبر به دست پرید روی یکی از شاخه های درخت مذکور و در چشم برهم زدنی کل شاخه های درخت و با تبر جوری قلع و قمع کرد که از درختی با اون همه شاخ و برگ فقط یک چوب دراز مثل علم یزید باقی موند . درحالیکه ما همچنان با دهان باز و چشمان گرد شده به اون صحنه خیره شده بودیم و حتی فرصت نکردیم نفس بکشیم اون همشهری عزیز با یک پرش از درخت پایین پرید و شاخه های قطع شده رو جمع کرد و با خودش برد کنار خانواده ای که در چند متری ما نشسته بودند و مشغول درست کردن آتش با شاخه ها شدند اما فرزندان اون بزرگوار که الحق الگوی مناسبی برای خودشون پیدا کرده بودند دست از سر درخت بیچاره برنداشتند و از اون به عنوان حریف تمرینی جهت یادگیری کلیه ی فنون رزمی و به خصوص شاخه ی نینجارنجر استفاده کردن.

درحالیکه از دیدن اون صحنه ها آه از نهاد همه بلند شده بود هرکس سعی می کرد به نحوی خودش را تخلیه کنه بابابزرگ با حسرت گفت : نچ نچ نچ حیف حیف بیبین به چه روزیش انداخت . دایی مسعود هم آهی کشید و گفت : کاش می فهمیدن این درخت چقدر در کاهش آلودگی هوا موثره واقعا ما داریم به کجا میریم؟

سعید در ادامه ی حرفهای دایی مسعود اضافه کرد: اونم تو این کم آبی.

دایجونی هم با حالت ناشناخته ای که معلوم نبود دقیقا چی هست گفت: کاش بهش تاب بسته بودیم !

در حالیکه از دیدن اون صحنه ها عمیقا متاسف شده بودم و خونم حسابی به جوش اومده بود با عصبانیت بلند شدم تا برم و به اون خونواده تذکر بدم که بابابزرگ با این استدلال که هیچ فایده ای نداره و یه روز در ساله مانعم شد.

هرچند به نظر من چه فایده داشته باشه چه نه تذکر در مورد رفتارهای نادرست اجتماعی حداقل وظیفه ی اجتماعی و انسانی هر شهروند به حساب میاد .

بگذریم در روز طبیعت که به قول بابابزرگ یک روز در سال بود به لطف خانواده ای که در مجاورت ما بودند شاهد انواع رسوم بزرگداشت این روز بودیم از قطع شاخه های درختان برای درست آتش گرفته تا رها کردن زباله ها در طبیعت و خاموش نکردن آتش و ... به نظر من که اگر گروهی به قصد تخریب طبیعت به اون محل حمله می کردند باز هم به اندازه ی اون دوستانمون موفق نبودند .

همینجا جا داره بگم به امید روزی که برای بزرگداشت طبیعت مجبور نباشیم قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار بشیم و خانواده هامون همیشه سهم صبحانمون و برامون نگه دارند و به امید روزی که یادبگیریم با طبیعت و زمین درست رفتار کنیم و خشم و عقده هامونو برسر گیاهان و سایر موجودات زنده خالی نکنیم و به امید روزی که جواب سبزه گره زدنامونو بگیریم و در نهایت به امید روزی که تخمه ژاپنیا رو نریزیم توی آجیلا و به امید روزهای بهتر برای هممون.

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang