کد خبر : 21109 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Sep 12 2017 10:07AM - 1396/06/21
0 نفر 0 نفر

حرفهای خودمونی:

محیط زیست شهرضا

سیناخبر-محیط زیست شهرضا

محیط زیست شهرضا

به گزارش سیناخبرچند شب قبل به همراه بابابزرگ ، خانواده ی دایجونی و دایی مسعود برای صرف شام به پارک کوهستانی آبشار رفتیم ، یادم نیست آخرین بار کی به این پارک رفته بودم ولی خوب یادمه وقتی تازه ساخته شده بود همه جا حرف از ساخت فازهای بعدی آن و توسعه ی بیشترش بود که بعد از گذشت چند سال گویا در حد همان حرف مردم و طرح طراحان باقی مانده هرچند برای ما همون فاز یکش هم کفایت می کرد به همین دلیل هم خیلی خودم و درگیر این مسائل پیچیده نکردم و فکر کردن به این چیزها رو برای اهلش گذاشتم  و بعد از صرف کتلت خوشمزه ی مامان بزرگ سعی کردم از هوای خنک پارک و طبیعت ساده اش لذت ببرم گویا بقیه هم با من هم فکر بودند چون بابابزرگ گفت : به عجب هواییه !!

مهناز خانم همسر دایجونی در تایید حرف بابابزرگ گفت : آره والا آدم تو این هوا پیر نمیشه...

دایی مسعود آه جانسوزی کشید و گفت : بله آواز دهل شنیدن از دور خوش است .

مهناز خانم جهت ابراز هرچه بیشتر تعجبش از ته دل گفت : وا چرا ؟!

دایی مسعود گفت : منظورم اهالی مناطق جرم افشار و منوچهر آباده که دقیقا اون طرف جاده زندگی می کنند بندگان خدا خیلی اذیت میشند کسی هم که صداشون و نمی شنوه و به دادشون نمیرسه .

مهناز خانم این بار با تعجب بیشتر گفت : چرا آخه ؟

زن دایی مسعود جهت کمک به مهناز خانم برای خروج از اون همه بهت و حیرت و هم چنین آگاه کردنش گفت : به خاطر تصفیه خانه فاضلاب شهرضا که نزدیک این مناطقه دیگه شما مگه نمی دونی؟

مهناز خانم که انگار جواب بزرگترین معمای زندگیش و یافته بود و تازه دلیل تمام بی اطلاعی های سابقش رو فهمیده بود با غیظ نگاه چپی به دایجونی کرد و با حالت تهدید آمیزی گفت : آهان که این طور نه والا از کجا بدونم .

دایجونی که معنای نگاه مهناز خانم را با تمام وجود درک کرده بود و از چشمان از حدقه بیرون زده اش می شد فهمید که اصلا آینده ی خوبی را برای خودش متصور نیست با دستپاچگی در حالیکه سعی می کرد لبخند مدیر منشانه ای بزند ( دوستان عزیز دقت بفرمایید این ترکیب بدیع و به شدت هوشمندانه از ابداعات خودم می باشد که به معنای لبخند مدیران جهت جمع کردن اوضاع هست )

گفت : آهان نه اون که حل شد قرار شده تا مهر ماه دستگاه های هواده رو توی تصفیه خانه نصب کنند .

دایی مسعود با پوزخندی گفت : به خسته نباشید بعد از اون همه اعتراضات و تجمع ها و بستن راه و ... تازه حالا می خواند دستگاه هواده بذارند اونم مهرماه ؟

دایجونی در دفاع  از حقوق خودش و هم رده هاش گفت : پس چیکار کنند دایجونی ؟ خب اصلا تمام این مشکلات سر تصفیه خانه اس که مستهلک شده دیگه ...

بابابزرگ که تا اون لحظه در کمال آرامش داشت با بچه ها کلاغ پر بازی می کرد وارد بحث شد و گفت : آچه اصلوش این تصفیه خونه را جابه جاش نم کونند ؟

دایجونی گفت : به این سادگی ها که نیست آقابزرگ حدود 13000 انشعاب داره وارد این تصفیه خونه میشه جابه جه کردنش می دونید چقدر هزینه وزمان نیاز داره ؟

دایی مسعود گفت : خب بالاخره که باید از یه جایی شروع کنند بوی بد فاضلاب برای مردم این مناطق زندگی نذاشته میدونید این هوای مسموم چقدر برای سلامتی آدم ضرر داره و تحملش چقدر سخته ؟

مهناز خانم که معلوم بود روند انتقام گیریش و از همون دقایق اول شروع کرده به جای دایجونی جواب داد : نه از کجا بدونه؟ ایشون ( و با چشم و ابرو به دایجونی اشاره کرد ) و هم قطاراش باید یه روز تو یه همچین شرایطی زندگی کنند تا بلکه یه حرکتی کنند هرچند این نمونه ی حاضر ( و بازهم با چشم به دایجونی اشاره کرد ) که تحمل یک ساعتش و هم نداره .

من سرمست از این که برای اولین بار مرجع ضمیر " این " خودم نیستم در جهت ... نمی دونم در چه جهتی ولی گفتم : تازه فقط که تصفیه خونه ی فاضلاب نیست پسماند های شهرک رازی از اون هم بدتره که تو دو تا چاله ی بزرگ پشت کوه ماهی تخلیه میشه.

دایجونی که در تمام مدت صحبت های مهناز خانم از شدت عصبانیت سبیل هاش میخ شده بود و چشماش عین دو تا کاسه خون ، در حالیکه کاملا عزمش و جزم کرده بود که تلافی همه و به خصوص متلک های مهناز خانم را سر کوتاه ترین دیوار خانواده که بنده باشم خالی کنه به یک باره مثل پلنگ از نوع تیر خورده اش به من حمله ور شد و گفت : چی چیو پسماندها بدتره اصلا تو می دونی همین شهرک رازی دومین شهرک صنعتی بزرگ ایران به حساب میاد ؟ خبر داری همین شهرک زمینه ی اشتغال 6000 نفر و فراهم کرده ؟

خیلی دلم می خواست بپرسم ازاین آمار چند نفرشون از اهالی خود شهرضا هستند و یا این که چند درصد از دومین شهرک صنعتی ایران از نظر وسعت فعال و مشغول به کار هست ؟ اما راستش با دقت بیشتر در نگاه و سبیل های مدیر منشانه ی دایجونی (رجوع شود به توضیحات قبل ) به کل قید سوالاتم و زدم اصلا به نظرم خیلی هم مهم نیست که چند نفر از این 6000 تا ساکن شهرضا هستند و به چرخه ی اقتصادی شهرمون پول تزریق می کنند و از تعداد بیکاران و مشاغل کاذب کم می کنند و تازه این که چند درصد شهرک فعال هست و منافعش نسبت به مضراتش برای شهرضا چقدره هم که دیگه اصلا مهم نیست در نتیجه ترجیحا سکوت اختیار کردم اما گویا دایی مسعود به کل فکرش در جهت دیگری در حال جولان دادن بود چون بی معطلی گفت : خب اینجوری که تو میگی که این پسماندها جذب آبهای زیرزمینی و مستقیم وارد محصولات کشاورزی دشت مهیار میشند اینکه خیلی ناجوره نه ؟

دایجونی که معلوم بود کاملا از بحث خسته شده گفت : خب چیکار میشه کرد محیط زیست مجوز تصفیه و بازیافت این پسماندها رو به خود شهرک نمیده این که تقصیر ما نیست

زن دایی مسعود گفت : خب آخه چرا؟

اما هیچ کس جواب نداد البته یه جورایی همه حتی خود زن دایی هم جواب این سوال و می دونستند اینکه چرا تصفیه خانه ی شهری با جمعیت شهرضا از اول در کنار مناطق مسکونی ساخته میشه یا این که چرا پسماندهای شیمیایی که خطرشان برای محیط زیست و انسان اصلا نیاز به توضیح نداره به راحتی در طبیعت رها میشه فقط و فقط یه جواب داره که بابابزرگ به زیبایی بیان کرد

سود خود را چه شماری که زیانکاری             

ره نیکان چه سپاری که گرانباری

تو به خوابی که چنین بی خبری از خود

خفته را آگهی از خود نبود آری

بر بلندی چو سپیدار چه افزایی

بارور باش تو نخلی نه سپیداری

دل و دین تو ربودند و ندانستی

دین چه فرمان دهدت ؟ بنده دیناری/خانم فرمانی

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
نظرسنجی

محتوای اخبار 60ثانیه سیناخبررا چطور ارزیابی می کنید؟

Designed and Powerd by Afrang