کد خبر : 21290 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Oct 5 2017 7:58AM - 1396/07/13
0 نفر 0 نفر

حرفهای خودمونی شهریور ماه

جشنواره چلچراغ هنرفرهنگ اصناف و ارتباطات شهرضا

سیناخبر- جشنواره چلچراغ هنرفرهنگ اصناف و ارتباطات شهرضا

جشنواره چلچراغ هنرفرهنگ اصناف و ارتباطات شهرضا

مدتی بود که پوسترها و بنر های دومین جشنواره ی چلچراغ هنر در شهرضا را در بیشتر نقاط شهر می دیدم ، تبلیغات نسبتا گسترده و ذهنیتی که از سال قبل از این جشنواره داشتم تشویقم کردند که امسال هم از این جشنواره بازدید کنم علاوه بر همه ی اینها با خودم گفتم مگه در سال چندتا از این برنامه ها در شهرضا برگزار میشه که من بخوام همینو هم از دست بدم به همین دلیل در یکی از روزهای برگزاری جشنواره به همراه بابابزرگ و دایجونی راهی کارخانه نوین شدیم آخه بابابزرگ به سفال علاقه ی زیادی داره و من شنیده بودم که در نمایشگاه غرفه های متعددی به این هنر سنتی شهرضا اختصاص پیدا کرده دایجونی هم که خب طبق معمول باید همه جا حضور داشته باشه .

در طول مسیر بابابزرگ برامون گفت که ساخت این کارخانه در زمان قاجار شروع شده و در دوره پهلوی اول تکمیل و شروع به کار کرده و موسسین آن میرزا آقا میربد ،سید مهدی میربد و حاج سید اسماعیل میربد بوده اند و گویا مهندسین آلمانی این بنا را تکمیل می کنند و در این کارخانه نخ ریسی انجام می شده دایجونی هم می گفت این بنا در سال 81 به عنوان میراث ملی ثبت شده .

راستش از بچگی هرزمان از روبروی کارخونه رد می شدم دیوارهای آجری نما شده و سردر کاشی کاری و اون درب چوبی قشنگش در نظرم خیلی پر ابهت و اسرارآمیز بود همیشه دوست داشتم پشت اون دیوارها را ببینم ولی هیچ وقت حتی تصور هم نمی کردم روزی برسه که همه ی ما بتونیم به راحتی از اون درب چوبی زیبا بگذریم و در یکی از معدود آثار تاریخی شهرضا که ثبت ملی هم شده جشن عروسی بگیریم یا به کلاسهای گلدوزی ، نقاشی و... برویم ، به عقیده ی من که این بهترین نوع استفاده از اثار تاریخی هست و ما باید این فکر و فرهنگ را به شهرهای دیگر ایران و حتی به بیرون از از مرزهای کشور هم صادر کنیم به خصوص تو این اوضاع کمبود سالن ها و رستوران های پذیرایی و اجرای مجالس ، مثلا به نظر من چهل ستون اصفهان گزینه بسیار مناسبی برای این منظوره هم فضای سبز وسیعی داره و هم ستون های زیادی برای ریسه بستن یا مثلا عالی قاپو که میشه یه طبقه اش و به آقایان اختصاص داد و یه طبقه به بانوان یه طبقه هم باشه برای پذیرایی البته به نظر من هیچ کدوم به پای برج پیزا در ایتالیا نمیرسه من که ندیدم ولی همون کج بودنش خیلی کلاس داره ، داشتم به سرعت نظرات کارشناسانه ام را مطرح می کردم که ناگهان یه چیزی محکم خورد توی دهنم و عقیق انگشتر دایجونی وسط دندونام گیر کرد و تا پایان مسیر خاموش شدم . خلاصه بعد از چند دقیقه به کارخونه رسیدیم از همون بدو ورود هرکدوم کلی کاغذ تبلیغاتی گیرمون اومد که بابابزرگ عقیده داشت " پشت این کاغذچیا بر چک نویس خوبس نیگردار " و من تا پایان نمایشگاه یه بغل چک نویس جمع کردم واما از لحظه ی ورود به کارخانه تا اومدیم به سالن نمایشگاه برسیم بابابزرگ کلی غر زد که " تو کا گفتی نمایشگاه هنره آچه بیخودی حرف میزنی ؟ اینجا کا همه چیز هست الا هنر ، اینا کا مواد شوینده آ خوراکی می فروشند ، من کا اینا را نم خواستم بیبینم و... "

البته از حق نگذریم خیلی هم بیراه نمی گفت خود من که در بدو ورود شک کردم اصلا درست رفته باشیم ، گفتم شاید زمان جشنواره تموم شده و نمایشگاه فن آوری و ارتباطات شروع به کار کرده یا شاید اصلا جشنواره چلچراغ اصناف و مشاغل بوده و من به اشتباه فکر کردم هنره اما خیلی زود دایجونی منو از شک نجات داد و هر دوی مارا به صبر دعوت کرد اما برای بابابزرگ که سالها قبل کارخونه را دیده بود فقط غرفه ها عجیب نبود و تغییرات ایجاد شده در فضای کارخانه هم حسابی شوکه اش کرده بود هرچند به نظر من تغییرات مثبتی بود مثلا فضای سبز حیاط کارخانه وبه خصوص اون مجسمه ی نهنگ خیلی خیلی برازنده ی یک بنای تاریخی صنعتیه و به همین دلیل اصلا متوجه حساسیت های بی مورد بابابزرگ نمی شدم تازه همون غرفه ها هم خیلی به اقتصاد شهرمون کمک می کنه به خصوص با این کمبود فضاهای تجاری دسترسی مردم به کالای مورد نظرشون و واقعا راحت می کنه به هرحال با ورود به سالن نمایشگاه بابابزرگ تاحد زیادی آرامش خودش و به دست آورد و با دیدن صنایع دستی و هنری شهرضا واقعا ذوق زده شد ،البته من فکر نمی کنم کسی باشه که با دیدن اون همه ذوق وزیبایی به وجد نیاد فرش ها گلیم ها وسایر دست بافتهای رنگارنگ ، تابلوهای نقاشی هنرمندانه و  به خصوص سفال های رنگارنگ و زیبای کارگاه های سفال گری که هرکدوم با سبک متفاوتی نقاشی و تزیین شده بودند ، هربار که از روبروی غرفه های سفال رد می شدیم بابابزرگ نچ نچی می گفت و سرش را با تاسف تکان میداد ازش علت را پرسیدم گفت : بیبین هنرمندا شهرمون چنزه با سلیقه اند اونوقت سفال از همدان میارند.

دایجونی گفت : خب باید حق بدیم آقابزرگ وقتی سهم هنر سفال گری شهرضا با اون همه قدمت فقط چندتا غرفه توی یه نمایشگاه هنریه اونم سالی یکبار دیگه توقع چه جایگاهی و باید داشته باشیم ؟

بابابزرگ سری به نشانه ی تایید تکان داد و یه نگاه به سقف سالن انداخت و پرسید: اینجا را تعمیر کردن ؟

دایجونی گفت : بله مرمت کردند تازه قراره  بازار و هم مرمت کنند اونجا که از کارخونه هم قدیمی تره و اگه اشتباه نکنم مربوط به عهد سلجوقیه

با شنیدن اسم مرمت هیجان زده گفتم : ایول بازار خیلی فضا برای مانور داره ، به نظر من باید جوری مرمت بشه که کاربرد های فرهنگی هم داشته باشه ، مثلا میشه یکی از تیمچه ها را برای برگزاری کلاس های هنری یا کتابخانه اختصاص داد از کاروانسراهای بازار هم میشه به عنوان هتل یا مهمان پذیر استفاده کرد البته باید دیوارهای بیرونش را هم با رنگ قرمز مشخص کنیم تعبیه ی یک فضای دنج و مناسب در مسجد جامع جهت استراحت و گردهمایی بانوان و انجام فعالیت های گروهی از قبیل بافتنی ، سبزی پاک کردن و ... هم نباید فراموش بشه و از آنجایی که چهارسوق بزرگ بازار ثبت ملی شده واجب است که مجسمه ای برای اونجا در نظر گرفته بشه که به نظر من به دلیل ارتفاع زیاد سقف این قسمت مجسمه ی زرافه گزینه ی مناسبی می تونه باشه . همین جور داشتم پیشنهادات با ارزشم  و مطرح می کردم که دوباره به شیوه ی قبل خاموش شدم . رو به دایجونی با نگرانی پرسیدم : عقیق انگشترتون هنوز سالمه ؟ که بهم اطمینان داد مشکلی نیست و جهت روشن کردن من یادآور شد که بازار شهرضا به دلیل موقعیت جغرافیایی شهر زمانی مکان تجاری خیلی مهمی به حساب میومده و محل داد و ستد تجار بزرگ و حتی تاجرانی از سایر کشورها بوده و حتی حالا هم که دیگر رونقی نداره بازهم محل کسبه و مکان محترمی به حساب میاد ، به نظر من که حساسیت های دایجونی هم درست مثل بابابزرگ  بی مورده آخه شهری که بازاری مثل بازار باغ ملی و داره که مهمترین پروژه ی شورای چهارم به حساب میاد دیگه چه نیازی به یک بازار قدیمی داره؟ البته اینو دیگه جرات نکردم بلند بگم هرچند بعد که بیشتر فکر کردم دیدم بازار قدیمی تر و از هرجهت مهمتره اما هرچی مقایسه کردم دیدم نه تنها بازار بلکه تقریبا شرایط و وضعیت  هیچ کدوم از بناهای تاریخی شهرضا مثل مساجد ، خانه ها و در کل بناهایی که هنوز خراب نشده اند هیچ شباهتی به بناهای تاریخی نداره نمی دونم چرا ولی با شهرضا باوجود حدود 1000 سال قدمت هیچگاه مثل یک شهر تاریخی رفتار نشده و همیشه فقط در حرف یک شهر تاریخی بوده اتفاقا در مسیر برگشت از جشنواره اینو مطرح کردم و باکمال تعجب دایجونی این بار خیلی بهتر برخورد کرد و واکنشی نشون نداد حالا یا من حرف بدی نزدم یا فقط محض خاطر عقیق انگشترش بوده درست نفهمیدم ولی ترجیح هم دادم نپرسم تا دوباره احساساتش و تحریک نکنم و تا خانه فقط هر سه افسوس خوردیم و افسوس خوردیم و بازهم افسوس خوردیم...  

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
نظرسنجی

محتوای اخبار 60ثانیه سیناخبررا چطور ارزیابی می کنید؟

Designed and Powerd by Afrang