کد خبر : 51652 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Nov 11 2017 10:01AM - 1396/08/20
0 نفر 0 نفر

حرفهای خودمونی مهر ماه

یاقوت شهرضا

سیناخبر- حرفهای خودمونی مهمترین وقایع شهرضا در ماه قبل است که در غالب افاضات بنده و بستگان سببی و نسبی ام به سمع و نظرتان میرسد امید است که مورد توجه همشهریان عزیز واقع شود

یاقوت شهرضا

انار این میوه ی بهشتی که هر زمان صحبت از محصولات کشاورزی شهرمان به میان می آید همانند یاقوتی بی نظیر می درخشد و هرسال در جشن رنگارنگ پاییزی درست مثل الوان سرخ رنگ و درخشان زینت بخش باغ ها و باغچه های شهر قشنگمان می شود، اگر بگوییم انار فرزند خاک شهرضاست خیلی گزافه نگفته ایم که شش ماه تمام انارستان های شهر آبستن این دردانه ی پاییز هستند و از آب و خاک این خته کیمیایی می سازند به نام انار ، و در پاییز بالاخره انتظار به پایان می رسد و خیابانها و مغازه های شهرمان پر می شود از این محصول کم نظیر و باارزش و البته پرطرفدار . ما یعنی من ، بابابزرگ و دایجونی هم چند روز قبل برای تهیه ی انار به شاهرضا رفتیم البته ناگفته نماند که ما هم مثل بیشتر هم شهری هامون به لطف دوستان و آشنایان اصلا نیازی به خرید انار نداریم و از ابتدای برداشت انار صندوق ها و کیسه های این میوه ی خوشمزه در غالب تعارفی به خونه ی بابابزرگ میرسه و البته لازم به ذکر است که این رسم " تعارفی " یکی از رسوم بسیار پسندیده و مورد علاقه ی بنده و خیلی های دیگه است که امیدوارم هرگز قدیمی نشه ، به هر حال با وجود همه ی اینها نیروی مرموزی هرسال بابابزرگ را علی رغم عدم نیاز به خرید انار به محل های فروش این محصول می کشونه تا بین فروشندگان گشتی بزنه و محصولاتشون و از نظر کیفیت بررسی کنه ،امسال بنده هم به عنوان عصای دست بابابزرگ و دایجونی هم به عنوان کسی که همیشه و همه جا حضور داره همراهش شدیم . از قضا بابابزرگ روز سه شنبه را برای سرکشی مناسب دید و از آنجایی که ما شهروندان طبیعت دوستی هستیم و باز هم از آنجایی که طرح سه شنبه های بدون خودرو همچنان به قوت خودش باقیست و صد البته همچنان کسی به این طرح سودمند توجهی نمی کنه و کم کم داره فراموش میشه و حتی دیگه از دوچرخه سواران سرشناس شهر هم خبری نیست تصمیم گرفتیم ماهم به سهم خودمون به محیط زیست شهرمون احترام بذاریم و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم و در نتیجه با تاکسی به محل مورد نظر رفتیم این رو هم اضافه کنم که موقع پیاده شدن بابابزرگ متوجه شد که پول خرد نداره و دایجونی هم فهمید که اصلا پول نداره و فقط کارت بانکی همراهشه و هزینه ی تردد با وسایل نقلیه ی عمومی به قول دایجونی کمپلت افتاد گردن بنده البته دایجونی بهمون مژده داد که قراره تاکسی های شهر به دستگاه کارت خوان مجهز بشند در حالیکه از شدت ذوق و هیجان به دلیل این همه پیشرفت در پوست خودم نمی گنجیدم و اشک توی چشمام حلقه زده بود گفتم عالیه به خصوص در چنین مواقعی اما معمولا تاکسی ها رو به تاکسی متر مجهز می کنند نه کارت خوان اما دایجونی اعتقاد داشت همه ی این اقدامات در جهت رفاه حال شهروندان عزیز است و یکی دیگه از این اقدامات هم اضافه شدن سیستم پیامکی به اتوبوس رانی است ، من در مورد این یکی مژده نظری نداشتم اما بابابزرگ که گویا دقیقا متوجه فحوای مژده یعنی فحوای کلام نشده بود پرسید : سیستم پیامکی چی چیه دیگه؟ دایجونی گفت : همون اس ام اس آقابزرگ بابابزرگ هم گفت : کاش واحدا سروقت میومدن یا نه اص میومدن حالا اسامس ( یعنی همون اس ام اس یا در فرهنگ زبان فارسی پیامک ) نمدادنام طوری نبود. دایجونی گفت : بله اینم حرفیه البته اگه سیستم حمل و نقل عمومی چه از نظر قیمت و چه از نظر کیفیت و مسیر تردد و تعداد وسایل اصلاح می شد و البته مردم هم بیشتر از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کردند هم محیط زیست پاکتری داشتیم هم ترافیک کمتر و خیابونای آرومتر و هم آمار تصادفات شهری پایین تر میومد اصلا می دونید امسال آمار فوتی های ناشی از تصادفات شهری 11% بیشتر شده ؟ این واقعا فاجعه است . بابابزرگ که گویا علاقه ای به دریافت اطلاعات ، توصیه ها و آمار بیشتر نداشت سری به نشانه ی تایید و تاسف تکان داد و رفت سراغ اولین انار فروشی و شروع به بررسی انارهاش کرد اما گویا محصول مورد نظر و نپسندید و رفت سراغ بعدی ،با فروشنده دوم هم بر سر قیمت به توافق نرسید و انارهای بساط بعدی هم به نظرش زیادی خشک میومد اما بالاخره یکی از بساط ها بابابزرگ و تا حدی راضی کرد و مقداری انار خرید تا به قول خودش گلویی تر کنیم من و دایجونی هم بی معطلی هرکدوم یک انار آبلمبو کردیم و مشغول خوردن شدیم ، این انار آبلمبو یکی از خوشمزه ترین نوستالژی های منه بچه که بودیم همیشه بابابزرگ واسمون انار و آبلمبو می کرد و مقدار زیادی از آبش و یه جا توی دهنمون فشار میداد و خدا می دونه ما چه کیفی می کردیم البته بعدش هم چون عقیده داشت هسته های انار برای بدن مفیده همون انارها رو پاره می کرد و بیشتر دونه های بی آبش و به زور به خوردمون میداد یادش بخیر چه دورانی بود... غرق در خاطرات شیرین کودکی بودم که دایجونی که اون روز اصلا غر نزده بود و معلوم بود غرولند خونش حسابی پایین اومده گفت : چند روز قبل یه اتفاق جالب برام افتاد . و در جواب نگاه پرسشگر ما ادامه داد : برای انتقاد در مورد وضع مدرسه ی نسیم جان رفتم پیش رییس آموزش و پرورش ( همان طور که مستحضرید دایجونی به علت موقعیت ویژه ای که داره این قبیل دیدار ها براش طبیعی و راحته ) داشتیم صحبت می کردیم که اذان و گفتند و ایشون برای نماز رفتند و قرار شد بقیه ی حرف هامون بمونه برای بعد از نماز اما حدس بزنید چی شد؟ من و بابابزرگ همزمان گفتیم چی شد؟ دایجونی ادامه داد : بعد از نماز یه نفر دیگه اومد جای آقای رییس وقتی سوال کردم فهمیدم بین نماز ظهر و عصر رییس عوض شده. بابابزرگ با تعجب گفت : مگه میشه؟ اونوخ تو چیکار کردی؟ دایجونی گفت : هیچی دیگه این رییس جدید که کلا منو نمی شناخت منم برگشتم خونه. با خودم گفتم ببین دیگه چقدر رییس و خسته کرده که برای دست به سر کردنش این برنامه ها رو چیدن اما بعد که دایجونی گفت فردای اون روز هم مشابه همین اتفاق در یکی دیگه از ارگانها افتاده و وسط صحبتش با یکی از مسئولین یهو مسئول مورد نظر عوض شده فهمیدم موضوع جدی بوده و گویا اساسا شیوه ی تودیع مدیران تغییر کرده و از مراسم های رسمی داره به سمت تغییرات ناگهانی بدون تشریفات و یهویی میره که البته به نظر من در عصر حاضر که به دلیل پیشرفت تکنولوژی همه چیز با سرعت در حال تغییره شیوه ی کاملا مناسبیه و به خصوص در جامعه ی ما که زمان حکم طلا رو داره و نباید به هیچ عنوان به هدر بره . اما متاسفانه بابابزرگ و دایجونی با من هم عقیده نبودند ، بابابزرگ که می گفت : این رسم خوبی نیست باید قشنگا خوب از زحمتا مدیر قبلی تشکر می کردند بعد عوضوش می کردند حالا ما اص می گیریم هوووش ( یعنی هیچ با تاکید اکید ) کاریام نکرده همین قدر دانی باعث میشه رییس جدید آ باقیه کارمندا بفهمند کا اگه زحمتی می کشند قدر کارشونا می دونند . دایجونی هم گفت : اصلا این مدل تغییرات باعث میشه بقیه ی مدیران و کارکنان بخش دولتی احساس عدم امنیت شغلی کنند و دیگه انگیزه ای برای انجام بهتر کارهاشون نداشته باشند . به خصوص این چند مورد تعویض ناگهانی در مدیران که در این مدت اتفاق افتاده همه مربوط به ارگانهای مهم شهر هستند که اختلال در کار هرکدوم میتونه خسارت های زیادی به همراه داشته باشه. و تازه این فقط یک بعد قضیه است اینکه مدیر جدید که به این شکل تنفیذ میشه تا چه حد قدر و اهمیت موقعیت خودش را بدونه و مسئولیت پذیر باشه بحثش جداست. بابابزرگ صحبت های دایجونی را با یک بله ی همراه با تاسف تایید کرد اما من همچنان معتقد بودم بابابزرگ و دایجونی مثل همیشه بیش از حد حساسیت به خرج میدن آخه اتفاق خاصی نیفتاده فقط رییس آموزش و پرورش و همچنین دانشگاه دولتی شهر به عنوان مهمترین نهادهای آموزشی و فرهنگی شهرمون و چند تا ارگان بزرگ دیگه مثل اداره گاز و و تامین اجتماعی و.... یهو و بی مقدمه عوض شدند ، اومدم عقایدم و بیشتر شرح بدم که در همون یکی دو جمله ی اول دایجونی با لبخند نه چندان دلنشینی بهم گفت : دایجونی تو می خوای نظر نده ! و من تا خانه ی بابابزرگ سکوت اختیار کردم به هر حال چیزی که واضحه اینه که دایجونی اصلا توی خط فکری من نیست و خب مسلما در نهایت خودش ضرر می کنه و در واقع هرکس توی خط فکری من و سایر افراد مهم نباشه به قول بابابزرگ یا روز می میره یا شب .

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang